تبليغاتX
پوریا پورسرخ

پوریا پورسرخ

دوستداران و هواداران پوریا پورسرخ

  خصوصیات دخترا

18سالگي مردها را داخل آدم نمي دانند و خيال همسری با آنها را در سر نمي پرورانند
از سن 18 تا 24 فقط دکترها و مهندسين را بشوهری قبول دارند
از سن 24 تا 30 حاضر بشوهر کردن ميشوند ، باين شرط که شوهرشان حداقل
رئيس يک اداره باشد
از سن 30 تا 40 کاسب و کارمند را هم کم کم قبول دارند
از سن 40 تا 45 به پيرمردها و کارگران کم درآمد نيز روی خوش نشان داده
و زنشان ميشوند
از سن 45 به بالا هر کس از در وارد شود به شوهری قبولش ميکنند ولي البته
در آن سن ديگر هيچ ديوانه اي از در وارد نميشود

مردها مثل چي هستند؟
 
 
  مي نويسد "مردها مثل ((مخلوط كن)) هستند:
در هر خانه اي يكي از آنها هست ولي نمي دانيد به چه درد مي خورد!.
مردها مثل ((آگهي بازرگاني))هستند:
حتي يك كلمه از چيزهايي را كه مي گويندنمي توان باور كرد!.
مردها مثل ((كامپيوتر))هستند:
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه ي كافي ندارند!.
مردها مثل ((سيمان))هستند:
وقتي جايي پهنشان مي كني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني!.
مردها مثل ((طالع بيني مجلات))هستند:
هميشه به شما مي گويند كه چه بكنيد و معمولا اشتباه مي كنند!.
مردها مثل ((جاي پارك))هستند:
خوب هايشان قبلا اشغال شده و آنهايي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جولوي درب منزل مردم!.
مردها مثل ((پاپ كورن{ذرت بوداده}))هستند:
بامزه اند ولي جاي غذا را نمي گيرند!.
مردها مثل ((باران بهاري))هستند:
هيچ وقت نمي دانيد كي مي آيند چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود!.
مردها مثل ((پيكان دست دوم))هستند:
ارزان هستند و غير قابل اطمينان!.
مردها مثل ((موز))هستند:
هر چه پيرتر مي شوشند وارفته تر مي شوند..
مردها مثل ((نوزاد))هستند:
در اولين نگاه شيرين و بامزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته ميشويد


داستان با حال

پاسبانی مردي را ديد به راهي و گفتا : كيستي؟
از بهر چه مي رقصي و بشكن ميزني؟
 گفت:فردي بي خيال و فارغ و آزاده ام 
 گفت:خيلي شاد هستي باده لابد خورده اي  
 گفت:هم از باده خور بيزار و هم از باده ام.
 گفت:از جام وصال نازنيني سرخوشي؟
 گفت:از شهوت پرستي هم دگر افتاده ام.
 گفت:پس چرا چون مرغک آزاد و چون رمه بی پروا مي چري؟
 گفت:زيرا چون سگي هستم كه بي قلاده ام.
 گفت:پس شايد قماري كرده پولي برده اي؟
 گفت:من در راه برد و باخت پا ننهاده ام.
 گفت: پولي از دكان يا خانه اي كش رفته اي؟
 گفت:دزدي هم نمي چسبد به وضع ساده ام.
 گفت:لابد ثروتي داري و دل شادي به پول؟
 گفت:من مستضعف و مسكين مادر زاده ام.
 گفت:آيا راستي آهي نداري در بساط؟
 گفت:خود پيداست از اين وصله ي لباده ام.
 گفت:گويا كارمند ساده اي يا كارگر؟
 گفت:بي كارم ولي از بهر كار آماده ام.
 گفت:بيكاري و بي پولي ؟ پس اين شادي زچيست؟
 گفت:يك زن داشتم اينك طلاقش داده ام

 

 

 سن تکامل

 سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
 سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزی 
 سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
 سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
 سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
 سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
 سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
 سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
 سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
 سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
 سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
 سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
 سن 27 سالگي : آخيش
 سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

مسابقه جالب

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

 خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

حقیقت زندگی

مرد براي جنس يک دلاري حاضر هست تا دو دلار بپردازد زيرا به آن نياز دارد
زن براي جنس دو دلاري بيش از يک دلار نمي پردازد و تازه به آن نيازي هم ندارد


 
يک زن نسبت به آينده خود نگران است تا آنکه شوهر گير بياورد
يک مرد هرگز نسبت به آينده خود نگران نيست مگر آنکه زن بگيرد
يک مرد موفق کسي است که بيشتر از آنکه زنش بتواند خرج کند پول دراورد
يک زن موفق کسي است که بتواند يک چنين مردي را به تور بزند 
                  

 

  زن براي آنکه با مردي احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي درک کند و مقدار کمي هم دوست داشته باشد
مرد براي آنکه با زني احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي دوست داشته باشد ولي هيچ وقت در صدد درک او بر نيايد

 هر مرد متاهلي بايد اشتباهات خويش را بدست فراموشي بسپارد زيرا دليلي ندارد دو نفر يک چيز واحد را به ياد داشته باشند

 وقتي زني با مردي ازدواج مي کند، انتظار دارد که شوهرش تغيير کند، که نمي کند

وقتي مردي با زني ازدواج مي کند انتظار دارد که همسرش تغيير نکند، که مي کند
 يک زن در هر مباحثه اي حرف آخر را مي زند
هر چيزي که مرد بعد از آن حرف آخر بر زبان آورد ، خود سر آغاز مباحثه جديد ديگري است

 تفاهم

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.

اینم فرهنگ لغات


 لغات = « low + قاط » به معناي قاط خفيف
میدان=ميدان به معني جاي مي و ساغر
کمیل=co+mail یعنی کمپانی میل
آفتاب=off+تاب یعنی تاب خاموش
 حتما=hat+man مرد کلاهی
طوفان= too fun یعنی برای خنده
بیلیارد=بیل+yard یعنی حیات بیل زده
بیلان= bill همان حساب کردن
بیلیون= بیل یون یعنی افراد دست به بیل
غربیل= یعنی هر چیزی غیر بیل
ابابیل= پدر بیل
خواستگاری = خواستن گاری
سیگاری= یعنی خواستن سی تا گاری
رستگاری=رستن و فرار کردن از گاری
کاربراتور= یعنی کاربر +آماتور user+amateur

 

 

اینم وضع پیغام گیر ها:


شرمنده از آنم که نباشم به سرايم           تـــا بــا تـــو سلامـــی و عليکـــی بنمايـــم
 گر لطف کنی نمره و پيغام گـــذاری           پاسخ دهم ای دوست به محضی که بيايم
 اما کار به اينجا ختم پيدا نمی کند. درخواست دوست ٫ راهنمای ذهن شاعر ميشود که سری بزند به خانه شعرای پيشين و بينديشد که اگر حافظ و خيام و فردوسی و ديگران در عصر Answering Machine زندگی می کردند چه کلامی روی اين ماشين می گذاشتند.
 و اين است حاصل آن تفرس:

 در منزل حافظ
 رفته ام بيرون من از کاشانه خود ٫ غم مخور        تا مگر بينم رخ جانانه خود ٫ غــم مخور
 بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگـــذاری پیــام         آن زمان کو بازگردد خانه خود٫غم مخور
 در منزل سعدی
 از آوای دل انگيــز تـــو مستــم          نباشم خانه و شرمنده استــم
 به پيغام تو خواهم گفت پاسخ           فلک گر فرصتی دادی به دستم
 در منزل خيام
 اين چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد          ممنــون تو ام که کرده ای از ما يـــاد
 رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش           آيم چو به خانه ٫ پاسخت خواهم داد
 در منزل فردوسی
 نمی باشــــم امــروز انــدر سرای            که رسم ادب را بيارم به جای
 به پيغامت ای دوست گويم جواب             چو فــردا برآيد بلند آفتـــــــاب
 در منزل مولانا
 بهر سماع از خانه ام٫رفتم برون رقصان شــوم 
  شوری برانگيزم به پا٫خندان شوم٫شادان شوم
 بر گو به من پيغام خود٫ هم نمره و هم نام خود
  فردا تو را پاسخ دهم٫ جان تــو را قــربان شـوم
 در منزل منوچهری دامغانی:
 از شرم به رنگ باده باشد رويم                  در خانه نباشم که سلامی گويــم
 بگذاری اگر پيام٫ پاسخ دهمـت                 زان پيش که همچو برف گردد مويم
 در منزل بابا طاهر عريان:
 تليفون کرده ای جانم به فدايت           الهی مـــو به قـــربان صدايت
 چو از صــــحرا بيايم٫ نازنينـــــم            فرستـم پاسخی از دل برايت
 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 21:45 توسط فرزانه |


<